باشگاه کتاب تهران
انعکاس اخبار، اخذ نظرات و دیدگاههای اعضای باشگاه کتاب فرهنگسرای ارسباران
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا مایل به عضویت در باشگاه کتاب تهران هستید؟
بلی
خیر

+ مشاهده نتایج




مدیران سایت
موضوعات مطالب
منوی کاربری





تبلیغات

آخرین ارسال های تالار گفتمان


هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
30 اردیبهشت 1392 18:22 | نویسنده : tehbookclub

آقای قاضی چه حکمی می دهید؟: خوانشی فوکویی

سعید مقیمی

 

این داستان سعی در انتقاد گفتمان غالب دارد و این امر در زبان و گفتمانی که راوی از آن استفاده می کند ملموس است. راوی که تجربه های تلخی را در تعامل با شبکه های قدرت در گفتمان غالب را تجربه کرده سعی در مقاومت در برابر این گفتمان را دارد ولی بدیهی است که تقابل با گفتمانی که  هستی و هویت خود را از آن گرفته کاری بس دشوار است.

در آغاز داستان خواننده با گفتمانی که راوی تحت تاثیر آن شکل گرفته است آشنا می شود و آن گفتمان مرد سالار جامعه است. راوی آمده که مژده پسر داشتن قاضی را بدهد(علیزاده 19). راوی از درون احساس قدرت می کند و به دنبال نمایان کردن آن قدرت است. این احساس قدرت هم ریشه در نزدیک شدن به معیارها و شبکه های قدرت موجود در گفتمان غالب دارد. او دارای فرزند پسر است و این امر است که باعث احساس قدرت می شود زیرا متناسب و در راستای گفتمان غالب است. به بیان دیگر او (راوی) در حال تبدیل شدن به فردی است که گفتمان مسلط از او انتظار دارد.

این امر در همه زنان و دختران این داستان دیده می شود. آنها سعی در وفق دادن خود با گفتمان مسلط هستند: «یکی دست می کشید به گوشه مانتو صافش می کرد دیگری توی آینه جیبی شلال موهای ریخته روی پیشانی را مرتب می کرد ...» (علیزاده 21). این اشخاص سعی در تقابل با گفتمان مسلط را ندارند ولی راوی موضعی متفاوت دارد و سعی دارد در مقابل این گفتمان ایستادگی کند. تناقصی که در این مقاومت بارز است این است که این مقاومت مهر تاییدی به کدهای گفتمان مسلط است. راوی پسر دار شده و از این کانال می تواند وارد شبکه های قدرت شود و از ارث و میراث قاضی بهره مند شود.

تسلط گفتمان غالب به راوی در زبان و گفتاری هم که او استفاده می کند محسوس است. زبان راوی بسیار مردانه است. او مرتب "پسرت" را تکرار می کند گویی که احساس مالکیتی به فرزند خود ندارد. راوی خود را «عفریته» می خواند و این واژه به وضوح نشان می دهد که این خانم  تمام کدهای گفتمان مسلط را قبول دارد. او خود را عفریته میبیند چون در برابر قدرتی که او را به وجود آورده در حال ایستادگی است.

اینطور به نظر می رسد که راوی از تایید کردن کدهای گفتمان حاکم احساس غرور و قدرت می کند و در آخرداستان «با قدم های محکم راهی» از میان جمعیت باز می کند و به قبر قاضی نزدیک می شود. این قدم های محکم به وضوح قدرتی که او احساس می کند را نشان می دهد واین قدرت نتیجه پسر دار شدن است. راوی سعی در تقابل با گفتمان مسلط را دارد ولی مداوم در حال تایید کردن کدهای گفتمان مسلط است. راوی هم در برابر گفتمان مسلط ایستادگی می کند و هم زمان آن را اعمال می کند.




لینک ثابت

موضوع : نشست اولی ها / نشست اول -آقای قاضی،چه حکمی می دهید؟




30 اردیبهشت 1392 18:20 | نویسنده : tehbookclub

نگاهی به مجموعه داستان «آقای قاضی، چه حکمی می دهید؟» نوشته ی خانم فرحناز علیزاده

حسین یونسی

 

مجموعه داستان «آقای قاضی...» اولین کتابِ چاپ شده ی خانم علیزاده، از دوازده داستان تشکیل شده، که اگر بخواهیم آن را زیرِ عنوان «مجموعه داستان» به اصطلاحی که مرسوم شده است قرار دهیم، بیشتر داستان ها ارتباط موضوعی یا شخصیتی با یکدیگر ندارند. البته به استثناء چند داستان که به نظر می رسد، شخصیتِ راوی، به لحاظ دغدغه های ذهنی و تجربه هایی که از سرگذرانده فضایی نزدیک به هم دارند. از این رو شاید بهتر باشد، کتاب های اینچنینی را به سیاق نام گذاری های کارور، این گونه نام گذاری کنیم: «آقای قاضی چه حکم می کنید، و داستان های دیگر».

از مجموعِ این دوازده داستان، دو داستانِ «زائده های سفید» و «قندیل های بی رنگ»، دارای ساختاری مشابه و از جنسِ داستان های رئالیسم جادویی یا شگفت اند. داستان های دیگر، اغلب، در فضایی رئالیستی، اجتماعی، با دغدغه های یک زن جوان امروزی با درگیریهای ارتباطی و جنسیتی دور می زند.

نگاهِ من در این نوشته پیرامونِ داستانِ «زائده های سفید» است:

من عاشقِ گل و گیاه ام و خانه ی کوچکی که دارم باعث نشده از این علاقه ام دست بردارم. برای همین در محدوده ی اندکی که بین کاناپه و قفسه های کتاب باقی مانده جایی در نظر می گیرم و بعد می روم به اندازه ی همان مقدار، گلدانی پیدا می کنم و گلی. قبل از این عید هم همین کار را کردم. توی یک گل فروشیِ بزرگ در شهرک غرب به گلدان های انبوهی که روی یک میز بزرگ کنار هم چیده شده بودند نگاهی انداختم تا یکی را انتخاب کنم. چیزی چشم ام را نگرفت. در سالونِ کناری، جایی که بیشتر به انباری می مانست و محلی برای پشتیبانی و رتق و فتق گل ها، چشمم به تک گلدانی افتاد که مانند دانش آموزی خطا کرده از صفِ بقیه جدای اش کرده بودند. گلی بود با برگ های دراز و رنگارنگ و در همان اندازه ای که دنبال اش می گشتم. همان را خواستم و آقای فروشنده نیز همان را آورد و برایم داخلِ ماشین گذاشت. گل را آوردم خانه و گذاشتم کنارِ گلدان های دیگری که داشتم. با شادیِ مبهمی مانند قبول کردن کودکی سرِ راهی. کودکی که معلوم نیست چرا مانند جزامی ها از دیگران جدای اش کرده بوده اند. معمولا در چنین شرایطی، برعکس، توجه مان را بیشتر به این موجوداتِ طرد شده معطوف می کنیم. من نیز چنین کردم و از نور و آب و نوازش هیچ برای او کم نگذاشتم. ولی چند هفته که از اقامت این تازه وارد گذشت، گل های دیگر شروع کردند به پژمردن. برگ های شان بی حال و گمرنگ می شد و مانند نایلونی که حرارت دیده باشد در خود مچاله می شدند. راجع به حسادتِ گربه ها به یکدیگر چیزهایی شنیده بودم اما راجع به گل ها هرگز. برای همین با روحیه ای علمی به مشاهده ی دقیق گل های پژمرده پرداختم. دیدم زائده هایی مانند پنبه های ریزی که گردی سفید رنگ بر آن نشسته، در محل گرهِ ساقه ها ایجاد شده. یکهو چیزی در ذهنم جرقه زد. به گیاهی که تازه به خانه آورده بودم نیز با دقت نگاه کردم. دیدم آن هم به همین مرض مبتلا ست و منشاء اصلی شیوع این سفیدک ها خودش است. چاره ای نداشتم که گیاهِ تازه وارده را از صف گل هایم جدا کرده و به بالکون خانه تبعیدش کنم. درست مشابه همان شرایطی که پیش از انتخاب من داشت به زندگی اش ادامه می داد.

این خاطره را برای ورود به داستان ِ زائده های سفید اینجا آوردم برای اینکه داستان انگار از چیزی شبیه به این خاطره شکل می گیرد و ادامه می یابد. تصور کنید، این زائده های سفید، به جای اینکه به گل و گیاهانِ شما سرایت کند، به همسر یا فرزندان تان منتقل شود. دست و پای شان را زبر و زمخت کند و دستِ آخر، آنان را به گیاه یا درختی تبدیل کند که دیگر چاره ای جز کاشتن آن در قبرستان ندارید. کل ماجرای داستان، و البته لایه ی ظاهریِ آن این است: داستانِ دگردیسیِ انسان به گیاه، تناسخِ روحِ آدمی در درخت یا بر عکس.

فرهاد، شوهرِ راوی، دست و پای اش خارش می گیرد و کرمِ ضدِ جوش و مالش نیز دردی را دوا نمی کند. انگشت های دست اش باد می کند و بعد جوانه ای از کنارِ انگشتِ شصت اش در می آید که فرهاد به آن می گوید «شستِ کوچولو» پای زن و مرد به درمانگاه و آزمایشگاه باز می شود و بعد سر از دکترِ نباتی و گیاهانِ دارویی در می آورند. ولی فرهاد در عین تلاش های بی ثمر برای درمان، هنوز با درخت خشکیده ی توتِ داخل حیاط ور می رود و پایِ آن کودِ حیوانی می ریزد. پوست دست و پای اش خشک می شود و از فرهاد نود کیلویی موجودی شست و پنج کیلویی ساخته می شود. ساعت ها بی حرکت زیر ِ آفتاب می نشیند و با آبپاش پاهای اش را خیس می کند. زن هنوز تلاش می کند با یک عملِ جراحی، و برداشتنِ آن شستِ کوچولو، فرهاد را از عالم گیاهان جدا کرده به ساحتِ انسانی باز گرداند. اما فرهاد می گوید «تازگیا حس می کنم فقط کمی آب و نور برای ادامه دادن کافیه...». عمل انجام می شود ولی پس از آن، جوانه ای بزرگ تر، از زیر بغل اش سر در می آورد. حالا فرهاد، بیشتر از اینکه شب ها را توی رختخواب و کنارِ همسرش سپری کند، تا صبح توی حیاط با درختِ کهنسالِ توت نجوا می کند. مانند انسانِ منزهی که سروش مرگ پیشاپیش او را به عالم مردگان فرا خوانده، دل و جان اش را از هیاهوی آدمی سیر کرده است. اینجاست که زن هوس می کند با تبر به جانِ درختِ خانوادگی بیافتد. درختی که به اندازه ی سنِ پدربزرگ قدمت دارد. زن که نمی خواهد تسلیم این جبرِگیاهی شود، او را می کند موشِ آزمایشگاهی. ولی حالا دیگر دست و پای فرهاد خشک و بی حرکت شده و روز به روز قهوه ای تر می شود. هر چه دستِ پاییزی این دگردیسی اندامِ او را خشک می کند، روحِ مرموزِ تناسخ، در پیکر خشکیده ی توتِ حیات، بر و بار و شکوفه می نشاند: «شنیدی هندوها می گن روح انسان بعد مرگ، به تنِ اشیاء دیگه میره...». این آخرین جمله ای ست که از فرهاد می شنویم. پس از این، زن، موهای ریشه وارِ فرهاد را مانند آیینِ آرایشِ یک مرده شانه می زند و ... چهار هفته بعد زبان اش سنگین و صورت اش هم قهوه ای می شود. وقتی دارند او را داخلِ گور می کنند، نگاهِ زن به شاخه ی درختانی ست که اطرافِ گورستان در باد تکان می خورند و انگار برای او دست تکان می دهند.

به نظرم سیر منطقیِ داستان همین است. البته مولف به این مقدار بسنده نکرده، و داستان را از جایی شروع می کند که خودِ روای دست و پای اش به خارش افتاده است. معناهایی متعدد و فرعی به داستان اضافه می کند که به نظرم لازم نبوده است. همان ماجرای بالا، که البته بخشِ اصلی داستان را نیز تشکیل می دهد، معنایی کامل را در ذهنِ ما می سازد. گویی مولف، خود به این بسنده‌گی باور نداشته و خواسته برگ و بار بیشتری به داستان بدهد. و در این مسیر ناخودآگاه آموزه های داستان نویسی را به مدد گرفته است. حال آنکه وقتی داستانی درست جوانه زده و شکل می گیرد، همان بهتر که بگذاریم خودش رشد کند و به بار بنشیند. من به عنوانِ یک خواننده، احتمال درخت شدنِ خودِ راوی را در فرض ادامه ی داستان باور نکردم. حتی فرضیه ی تناسخ را یا موروثی بودن درخت شدن را در این خانواده که البته این با کمی تسامح به اندام داستان پیوند می خورد. ولی داستانِ اصلی همان داستانِ دگردیسی ست. من دوست داشتم به جای اینکه شاخه ی درخت های توی قبرستان برای زن دست تکان بدهند، خانواده ی او، ندانند با یک درخت یک متر و هشتاد سانتی توی خانه چه کنند. اگر آن را بگذارند دمِ در، شهرداری آنها را بابت قطعِ یک درخت جریمه خواهد کرد. شاید باید با اره تکه تکه اش کنند و از او میز و تختخوابی بسازند برای بچه ها و نواده ها. یا اینکه آن را بکارند کنارِ درختِ توتِ حیاط، به محلی که فرهاد همیشه دوست داشت آنجا باشد. اگر هدف مولف ایجاد هراس از طریق همزاد پنداری با داستان نیز می بود، به نظر من کشاندنِ داستان به این مسیر بسیار هراس انگیز تر می نمود. هراسی که خود تمام معنای اثر را نیز در بر می گیرد. اما پایان بندیِ موجود، تمام نقاط قوت داستان را هدف قرار داده با آن به ستیز بر می خیزد. مولف سرِ صبر و حوصله تمام توان اش را به کار می گیرد تا ما را به باورمندیِ درخت شدنِ فرهاد برساند. او این ناممکنِ را ممکن می کند. ولی درست زمانی که حالا یک انسان را ذهنِ ما به تمامی به یک درخت تبدیل کرده، حرف از گور و خاکسپاری به میان می آورد. و زحمات پیشین خویش را کم ارج می کند.

ولی صرفِ نظر از پایان های ناهمگونِ آن، اگر بخشِ مهمی از لذتِ خوانشِ یک داستان را، غرق شدن در فضای آن بدانیم، این اثر به خوبی ما را با جهانِ خود همراه می کند. این همراهی به یمنِ بهره جستن از شیوه ی واقع نمایی ست. چیزی که باعث می شود ما باور کنیم واقعا یک انسان ذره ذره به درخت تبدیل شده. و رمزِ این باورپذیری نیز در همین ذره ذره پیش رفتن است. به راستی آیا ما همان آدم بیست سال پیشیم. آیا ما همان آدم پیش از ازدواجیم. آیا ما همان آدمِ پیش از استخدام شدنیم. آیا هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم توی رختخواب لای انگشت های پای مان را می جوریم که جوانه ای «از جنسِ دیگر شدن» نروییده باشد. یا اگر روییده و این دگردیسی به سرانجام رسیده، آیا حقیقتِ خود را باور داریم. حدِ عالیِ این داستان این است که این سوالات را در ذهنِ ما بیدار کند. که قضاوت اش باشد به عهده ی خوانندگان. خواننده ای که باید با هراسی شوق انگیز «دگر شدن» را نه اینکه ببیند بلکه در خود و پیرامون خود احساس کند. و توصیه ی پایانی اینکه، اگر به یک گل فروشی رفتید و چشم تان گلی را گرفت که از گل های دیگر جدا افتاده بود، کمی محتاط باشید.




لینک ثابت

موضوع : نشست اولی ها / نشست اول -آقای قاضی،چه حکمی می دهید؟




9 اسفند 1391 13:07 | نویسنده : tehbookclub
با سخنرانی نجومیان/
نشست بررسی جریان‌های ادبی و هنری به سمبولیسم رسید

نشست جدید بررسی جریات‌های ادبی و هنری در باشگاه کتاب تهران به بررسی مکتب سمبولیسم رسید.
 

به گزارش خبرنگار مهر، امیرعلی نجومیان در آخرین نشست از سری نشست‌های معرفی جریان‌های ادبی و هنری در سال 91 به بررسی مبانی سمبولیسم خواهد پرداخت. این نشست در قالب یکی دیگر از برنامه‌های بررسی جریان‌های ادبی و هنری است که از اواسط سال جاری در باشگاه کتاب تهران در فرهنگسرای ارسباران آغاز شدند.

تا به حال 5 جلسه در معرفی مکاتب و جریان‌های مختلف در ادبیات و هنر جهان برگزار شده است که امیرعلی نجومیان، محقق و مترجم ادبی در آنها به مکاتب و مسائلی چون کلاسیسم، رئالیسم و رمانتیسم پرداخته است. نجومیان در اولین جلسه این نشست‌ها به مفاهیم بنیادی بررسی مکاتب ادب و هنر جهان پرداخت و همچنین در یک جلسه دیگر موضوع زیبایی‌شناسی را مورد بررسی قرار داد. ششمین نشست از این سری نشست‌ها هم روز شنبه 12 اسفند با موضوع مکتب سمبولسیم برگزار خواهد شد.

نشست بررسی مکتب سمبولیسم در ادبیات و هنر، روز شنبه 12 اسفند از ساعت 17:15 در قالب سی و دومین نشست ادبی باشگاه کتاب تهران، در فرهنگسرای ارسباران واقع در زیر پل سید خندان، خیابان جلفا برگزار خواهد شد.



لینک ثابت

موضوع : خبرها / سال 91




9 اسفند 1391 13:03 | نویسنده : tehbookclub
نویسنده به بیمارستان رفت؛ برنامه رونمایی کتابش لغو شد

در پی عارضه قلبی برای حجت‌الاسلام سیدمحمدرضا واحدی، نویسنده کتاب «آقای سلیمان می‌شود من بخوابم» برنامه رونمایی از این رمان وی لغو شد.

به گزارش خبرنگار مهر، قرار بود مراسم رونمایی از کتاب «آقای سلیمان می‌شود من بخوابم» نوشته حجت‌الاسلام سیدمحمدرضا واحدی، معاون فرهنگی و روابط عمومی سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران روز پنجشنبه 10 اسفند در فرهنگسرای ارسباران برگزار شود که این مراسم به دلیل عارضه قلبی پیش آمده برای وی لغو شد.

واحدی به دلیل احساس ناراحتی در ناحیه قلب به بیمارستان مراجعه کرده و مورد معاینه قرار گرفته است که تجویز پزشک معالج، انجام آنژیوگرافی بوده است. قرار است طی دوشنبه هفته آینده آنژیوگرافی انجام شود و واحدی باید در روزهای آتی بستری باشد.

سیداحمد واحدی فرزند این نویسنده با تایید این خبر به خبرنگار مهر گفت: پدرم در حال حاضر بستری است و حال عمومی وی رضایتبخش است. قرار بود آنژیوگرافی روز چهارشنبه انجام شود که انجامش به روز دوشنبه هفته آینده موکول شد. به همین دلیل چون مراسم رونمایی بین این دو روز و زمانی که هنوز آنژیو انجام نشده قرار گرفت، برگزاری‌اش با هماهنگی دوستان فرهنگسرای ارسباران لغو شد.

رمان «آقای سلیمان می‌شود من بخوابم» در 246 صفحه نوشته شده تا پایان تابستان امسال به نشر تارونه سپرده شد، ولی نویسنده در گفتگویی که با خبرنگار مهر داشت، اعلام کرده بود که به دلیل شرایط گرانی کاغذ امیدی به چاپ آن ندارد. نام کتاب هم از قسمتی از  رمان انتخاب شده است که مربوط به واگویه‌های راوی داستان است. این واگویه‌ها در شرایط خاصی که برای شخصیت راوی به وجود آمده،‌ بیان شده‌اند و نویسنده آن‌ها را یکی از بخش‌های جذاب اثر توصیف کرده است.

سیدمحمدرضا واحدی، نویسنده و شاعر، پیش از این از سوی جایزه قلم زرین به خاطر کتاب شعر «ادامه دلواپسی» مورد تقدیر قرار گرفته است.



ادامه مطلب ...

موضوع : خبرها / سال 91




حسین پاینده در نقد داستان «خدادادخان» گفت: این داستان آل‌احمد انتقادی به روشنفکران ایرانی است. روشنفکران ما عموما با مفهوم روشنفکری فاصله داشته‌اند اما معدود افراد باوجدانی چون آل‌احمد هم در تاریخ روشنفکری ایران وجود دارند.
 

به گزارش خبرنگار مهر، جلسه نقد و بررسی داستان «خداداد خان» نوشته جلال آل احمد به عنوان دومین جلسه از سری نشست‌های بازخوانی داستان‌های شاخص معاصر ایران و سی و دومین نشست از سری نشست‌های ادبی باشگاه کتاب تهران، شنبه شب 5 اسفند با حضور حسین پاینده در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

پاینده در ابتدای این مراسم گفت: داستان «خدادادخان» داستانی از آل احمد است که تا به حال زیاد دیده نشده و مورد بررسی قرار نگرفته است. در پایان این جلسه می‌خواهیم به این جمع بندی برسیم که این داستان چرا دیده نشده است و سال‌هاست که از طرف جامعه روشنفکری ایرانی نسبت به آن شاهد بی توجهی هستیم. به هر حال مقاومت روشنفکران ایرانی مقابل چنین داستانی حتما دلایلی دارد.

وی افزود: یک جلسه نقد ادبی اگر بتواند مبانی ادبی یک متن را مشخص کند، باید بتواند به چنین پرسش‌هایی هم پاسخ بدهد.

پاینده با اشاره به راه‌اندازی جلسات نقد داستان‌های کوتاه ایرانی گفت: این جلسات به این دلیل راه‌اندازی شدند تا منتقدان جوان فرصت نقد کردن داشته باشند. چون به هر حال امروز دیگر نوبت جوان‌تر‌هاست. چندین بار هم تاکید شده است که هرگونه برداشت و استنباط شخصی، چیزی غیر از نقد ادبی است. امروز همان طور که مطالبات مردم جامعه بالا رفته و در صورت بروز کوچک‌ترین اشکالی، آن را با مسئولان یا صفحات مجلات و رسانه‌ها مطرح می‌کنند، مطالبات و خواسته‌های اهل ادبیات هم بالا رفته است.

این منتقد ادبی ادامه داد: به نظرم در حوزه مطالعات ادبی، امروز به سمتی حرکت می‌کنیم که مطالباتمان را به صورت جدی مطرح کنیم و از منتقدان بخواهیم که قانونمند و در چارچوبی مشخص نقد کنند.

در ادامه مینا کواشی منتقد جوان این نشست به نقد و بررسی داستان «خداداد خان» پرداخت. کواشی دبیر ادبیات فارسی است که در کنار پاینده دقایقی درباره این اثر و نقد آن به سخنرانی پرداخت.

داستان «خداداد خان» یکی از 9 داستانی است که به قلم جلال آل احمد در مجموعه داستان «زن زیادی» به چاپ رسیده است.



ادامه مطلب ...

موضوع : بارخوانی داستانهای شاخص ادبیات معاصر ایران / خداداد خان




این قلم سر آن دارد که، داستان "فارسی شکر است" اثرسید محمد علی جمالزاده را بر مبنای رهیافت نقد فرمالیسم روسی تبیین کند.

  بر طبق نظریات و دلایل علمی و آکادمیک کتاب «داستان کوتاه در ایران» به قلم دکتر حسین پاینده، ریشه های داستان کوتاه به شعر غنایی باز می گردد. و همین امر می تواند دستمایه و دلیل خوبی برای انتخاب نقد فرمالیستی روسی به منظور تحلیل ونقد داستان "فارسی شکر است" باشد. زیرا فرمالیستهای روس بسیار به مسئله ی زبان ادبی و شاعرانه، و تمهیدهای صورت گرفته در اثر ادبی عطف توجه داشتند. و داستان فارسی شکر است از این حیث بسیار صناعتمندانه نوشته شده است.



ادامه مطلب ...

موضوع : نقد های یاران باشگاه / فارسی شکر است- حامد نعمتی




پاینده: داستان جمال زاده درس هایی نیز برای این روزهای ما دارد
حسین پاینده گفت:‌ داستان «فارسی شکر است» محمدعلی جمالزاده ناظر بر وضعیت تاریخی ما ایرانیان است که گفتمان‌های جامعه‌مان تا امروز نتوانسته‌اند با هم کنار بیایند. این داستان تلنگر به ماست که اگر امروز هم به خاطر منافع‌مان با هم کنار نیاییم، باید بهای سنگینی بدهیم.

به گزارش خبرنگار مهر، اولین نشست از سری نشست‌های بازخوانی داستان‌های شاخص معاصر ادبیات ایران در قالب سی و یکمین نشست از سری نشست‌های باشگاه کتاب تهران، با محوریت نقد مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» نوشته محمدعلی جمالزاده یکشنبه شب 7 بهمن با حضور حسین پاینده در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

پاینده در ابتدای این مراسم گفت: بسیاری، داستان‌های کتاب «یکی بود یکی نبود» جمالزاده را اولین داستان‌های کوتاه ایرانی می‌دانند. البته بسیاری هم که فرق داستان کوتاه و حکایت را نمی‌دانند، می‌گویند ما در سال‌های دور حکایت داشته‌ایم که همان داستان‌ کوتاه‌های ما هستند. این گروه متوجه نیستند که اصلا در ادبیات شاخه‌ای به نام نظریه انواع داریم و آن‌جا بحث می‌کنیم که انواع و ژانرها چه معنی می‌دهند و چگونه اثر را بر این اساس طبقه‌بندی می‌کنیم.



ادامه مطلب ...

موضوع : بارخوانی داستانهای شاخص ادبیات معاصر ایران / فارسی شکر است




قابل توجه مخاطبان محترم باشگاه کتاب تهران

برنامه های قطعی این باشگاه در بهمن ماه سال 91 به شرح ذیل اعلام می گردد:

شنبه 7 بهمن ماه- اولین نشست مرور داستانهای شاخص ادبیات معاصر ایران- نقد و بررسی داستان "فارسی شکر است" اثر محمد علی جمال زاده با حضور دکتر پاینده- ساعت 18

شنبه 14 بهمن- پنجمین نشست معرفی جریانهای ادبی هنری - مکتب زیبایی گرایی- با سخنرانی دکتر نجومیان- ساعت 17:30

برنامه های آتی این باشگاه از همین طریق به شما اعلام خواهد گردید.



لینک ثابت

موضوع : خبرها / سال 91




خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب: جلسات نقد رمان‌های شاخص ادبیات فارسی، طی ماه‌های گذشته در سال 91 در باشگاه کتاب تهران آغاز شده و آخرین جلسه از این سری نشست‌ها هم چند هفته پیش به نقد رمان همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها اختصاص داشت. این جلسات با حضور حسین پاینده و دیگر منتقدان کشور برگزار می‌شد و حالا قرار است دور جدیدی از این جلسات با محوریت نقد آثار مجموعه داستان برپا شود.

سلسله جلسات نقد مجموعه داستان‌های شاخص ادبیات فارسی تا چندی دیگر، با حضور حسین پاینده در قالب جلسات ادبی باشگاه کتاب تهران، در فرهنگسرای ارسباران برپا خواهد شد. پایان جلسات نقد رمان‌های شاخص و همچنین نزدیک بودن برپایی جلسات نقد مجموعه داستان، دلیل خوبی برای بررسی کارنامه گذشته و داشتن چشم اندازی برای آینده این جلسات است. چون این نشست‌ها، یکی از سلسله جلسات متمرکز و جدی پایتخت در عرصه نقد ادبی هستند. به همین دلیل در گفتگویی مفصل با حسین پاینده به بررسی مفاهیم و تفاوت‌های موجود در عرصه نقد رمان و مجموعه داستان، بررسی جلسات نقد رمان و اهداف جلسات پیش روی نقد مجموعه داستان‌های شاخص ادبیات فارسی پرداخته‌ایم.

متن گفتگوی مشروح مهر با پاینده در ادامه می‌آید:

آقای پاینده! دور اول جلسات نقدی که با حضور شما در باشگاه کتاب برپا شد، به نقد رمان‌های شاخص ادبیات فارسی اختصاص داشت و حالا قرار است مجموعه داستان‌ها نقد شوند، آیا رمان‌های شاخص‌های فارسی، به تعدادی که در جلسات گذشته نقد شدند، محدود می‌شود؟

در جلسات «بازخوانی رمان‌های شاخص ایران» مجموعاً هشت رمان مشهور به قلم نویسندگان ایرانی را نقد کردیم که عبارت بودند از: شوهر آهوخانم نوشته‌ علی‌محمد افغانی، مدیر مدرسه نوشته‌ جلال آل‌احمد، سَووشون نوشته‌ سیمین دانشور، چشم‌هایش نوشته‌ بزرگ علوی، بوف کور نوشته‌ صادق هدایت، همنوایی شبانه‌ ارکستر چوب‌ها نوشته‌ رضا قاسمی، دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد از شهرام رحیمیان و چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم نوشته‌ زویا پیرزاد.

پیداست که رمان‌های شاخص نویسندگان ما به مراتب بیشتر از این تعداد است. اما باید توجه داشته باشید که من بر اساس برنامه‌ی زمانی و امکاناتی که فرهنگسرای ارسباران در اختیارم گذاشته بود در خصوص این جلسات تصمیم‌گیری کردم. گفته شده بود که مجموعاً ده رمان را در ده ماه بررسی کنیم و من هم فهرستی شامل عنوان ده رمان را تنظیم کردم که البته این فهرست را به دلایلی به هشت رمان کاهش دادند.



ادامه مطلب ...

موضوع : بارخوانی داستانهای شاخص ادبیات معاصر ایران / معرفی دوره(مصاحبه با دکتر پاینده)




7 آبان 1391 08:41 | نویسنده : tehbookclub
پاینده در باشگاه کتاب تهران:
رمان «دکتر نون» اثری مدرن و چندصداست/ رمان تک‌صدا برای کمونیست‌ها بود
حسین پاینده در جلسه نقد رمان «دکتر نون همسرش را بیشتر از مصدق دوست دارد» گفت: براساس مولفه‌های رمان مدرن، می‌توان این رمان را یک اثر مدرن دانست. این کتاب همچنین براساس نظریه باختین، یک رمان چندصداست.

به گزارش خبرنگار مهر، جلسه نقد رمان «دکتر نون همسرش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته شهرام رحیمیان در قالب بیست و پنجمین نشست باشگاه کتاب تهران و هفتمین نشست نقد و بررسی رمان‌های شاخص ادبیات معاصر فارسی، شامگاه شنبه 29 مهر با حضور حسین پاینده در باشگاه کتاب تهران واقع در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

پاینده در ابتدای این برنامه گفت:‌ مدرنیسم آغاز و پایان را به سخره می گیرد. در رمان‌های رئالیستی که به خواندنشان عادت کرده‌ایم، داستان از جایی آغاز می‌شود و در جایی هم به پایان می‌رسد، اما رمان‌هایی چون «دکتر نون» که مدرن هستند، ساختار دورانی و چرخشی دارند. اما به این سوال هم باید پاسخ داد که چرا مدرنیسم این گونه است؟ یعنی چرا وقتی یک رمان مدرن را می‌خوانیم، بعد از خواندن 100 صفحه به همان‌جایی که در ابتدای رمان خواندیم، باز می‌گردیم؟ پاسخ این سوال این است که در دوران مدرن، پیرنگ تابعی از عنصر شخصیت است.



ادامه مطلب ...

موضوع : بازخوانی رمانهای شاخص ادبیات ایران / دکتر نون همسرش را بیشتر از مصدق دوست دارد.




اگر وزن را از شعر می‌گیرید، محتوا را تقویت کنید/ شعر نو گفتن، ریسک است
ضیاء موحد گفت: به آن‌هایی که شعر نو می‌گویند، توصیه می‌کنم که اگر می‌خواهند شعرشان هیچ‌گونه وزنی نداشته باشد، باید محتوای خیلی قدرتمندی داشته باشد. چون وقتی چیزی را از شعر می‌گیری باید چیز دیگری به آن بدهی.

به گزارش خبرنگار مهر، سومین اتاق شعر باشگاه کتاب تهران با موضوع گرامیداشت روز حافظ دیشب پنجشنبه 20 مهر با حضور ضیاء موحد و شاعرانی چون شهاب مقربین، مجید رفعتی، سیدمهدی موسوی، پوریا سوری، مهدی مرادی، مهدی اشرافی، منصوره لمسو و گروس عبدالملکیان در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

ضیاء موحد در ابتدای سخنرانی خود گفت: من ابتدا چند شعر می‌خوانم و شما به خود شعر کاری نداشته باشید، بلکه فقط به موسیقی آن توجه کنید.

موحد پس از قرائت اشعار مختلف در اوزان و قالب‌های مختلف گفت: سال‌ها قبل کتابی به نام «صور خیال» منتشر شد که من نقدی بر آن نوشتم. نویسنده کتاب مدعی شده بود که شعر بدون صور خیال ممکن نیست. حرف من در نقدی که نوشتم این بود که شعر بدون صور خیال ممکن است. چون بسیاری از شعرهای شاعری چون سعدی اصلا صور خیال ندارد. البته در شعر فارسی اغلب صور خیال‌ها تصویری هستند. این مساله در شعر حافظ خیلی نمود دارد و گویی اشعارش دارند حرف می‌زنند. شب تاریک و گرداب و ... همه تصویرهای دیداری هستند.

وی افزود: ولی گونه‌های دیگری از تصویر هم داریم. مثلا وقتی می‌گوییم نرم و شیرین می‌آید، نرم تصویری لمسی و پس آوایی است. شیرین هم تصویری چشایی است و مهم‌تر از همه تصویر شنیداری است که وزن و قافیه شعر است، اما وقتی من به وزن اشاره می‌کنم، منظورم وزن عروضی نیست. برخی از من سئوال می‌کنند آیا شعر سپید واقعا شعر است؟ من در ابتدای سخنرانی‌ام از سعدی خواندم. زیبایی گلستان در همین نثری است که وزن غیرعروضی دارد. توجه داشته باشید که خود وزن، بخشی از معنای شعر است.



ادامه مطلب ...

موضوع : اتاق شعر / اتاق شعر سوم




سعی کنیم درباره حافظ حرف تکراری و تزئینی نزنیم
مدیر فرهنگسرای ارسباران در مراسم روز حافظ در این فرهنگسرا گفت: نمی‌خواهیم امروز حرف‌هایی بزنیم که جنبه تزیینی داشته باشند و برنامه‌ای اجرا کنیم تا حرف‌هایی بزنیم که قبلا گفته شده است، بلکه می‌توانیم با گفتگو درباره اندیشه، زبان و خرد حافظ راه آینده خود را هموار کنیم.

به گزارش خبرنگار مهر، سومین اتاق شعر باشگاه کتاب تهران با موضوع گرامیداشت روز حافظ دیشب پنجشنبه 20 مهر با حضور ضیاء موحد و شاعرانی چون شهاب مقربین، مجید رفعتی، سیدمهدی موسوی، پوریا سوری، مهدی مرادی، مهدی اشرافی، منصوره لمسو و گروس عبدالملکیان در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

در ابتدای این برنامه، مرتضی ظفرزاده مدیر فرهنگسرای ارسباران گفت: باشگاه کتاب تهران در دو سال گذشته برنامه‌های متعددی را برگزار کرده است و امروز هم به مناسبت گرامیداشت روز حافظ شیرین سخن جمع شده‌ایم تا به خاطر بخشی از افتخارات فرهنگی خود صحبت کنیم و یاد بگیریم.

وی افزود: ارسباران باشگاه‌های مختلفی دارد و مضاعف بودن خوشحالی ما به این دلیل است که اگر تا چندی پیش برنامه‌ریزی و اجرای برنامه‌های باشگاه‌ها به عهده دوستان فرهنگسرا بود، امروز فقط از جانب ما نوعی تسهیل‌گری انجام می‌شود و بسیاری از برنامه‌ها از طریق عزیزانی که عضو باشگاه‌ها هستند، اتفاق می‌افتد. باعث خوشحالی است که این حلقه را بازتر کرده و تسری بدهیم تا آن را به جوان‌ها و سرمایه‌های کشور انتقال بدهیم.

ظفرزاده ادامه داد: اگر ما امروز برای بزرگداشت حافظ جمع شده‌ایم، توجهمان صرفاً به گذشته و 8 قرن پیش نیست تا سخنانمان جنبه تزیینی داشته باشد. نمی‌خواهیم برنامه‌ای اجرا کنیم تا حرف‌هایی بزنیم که قبلا گفته شده است، بلکه می‌توانیم با گفتگو درباره اندیشه، زبان و خرد حافظ راه آینده خود را هموار کنیم. می‌توان در هر جلسه‌ای که به این منظور برگزار می‌شود، ساعت‌ها وقت گذاشت و حرف زد ولی برای داشتن نقش فعال در ساخت فرهنگ و آباد کردن آینده، بیش از این نیازمند توجه به گذشته خود هستیم.

در ادامه این مراسم شهاب مقربین، مجید رفعتی، سیدمهدی موسوی، پوریا سوری، مهدی مرادی، مهدی اشرافی و منصوره لمسو به خوانش برخی از اشعار خود پرداختند. بخش دیگری از این برنامه اجرای زنده موسیقی با محوریت غزلیات حافظ بود.



لینک ثابت

موضوع : اتاق شعر / اتاق شعر سوم




17 مهر 1391 08:55 | نویسنده : tehbookclub

موضوع این سخنرانی بررسی شگرد رواییِ «گفتمان غیرمستقیمِ آزاد» در رمان لب بر تیغِ حسین سناپور بود. ابتدا، به این پرداختیم که رمان لب بر تیغ، برخلاف آنچه برخی از منتقدان پنداشته­اند، شباهت زیادی به ژانر فیلم­فارسی ندارد و رابطۀ آن با این ژانر سینمایی از نوع بینامتنی است. سپس، به­اختصار ساختار روایت را در این رمان توضیح دادیم و نقش برجستۀ کانونی­سازی را در روایت این داستان تبیین کردیم. از این نظر، ویژگی اصلی رمان این است که هر فصل آن از دیدگاه یک شخصیتِ کانونی­ساز متمایز روایت شده است. شگرد اصلیِ به­کاررفته برای کانونی­سازی نیز گفتمان غیرمستقیم آزاد است.

سپس، چهار شیوۀ رایج برای بازنمود گفتمان شخصیت­ها در ادبیات داستانی را با ذکر مثال­هایی معرفی کردیم. این شیوه­ها عبارت بودند از: گفتمان مستقیم، گفتمان غیرمستقیم، گفتمان مستقیم آزاد، و گفتمان غیرمستقیم آزاد. در همان بخش سخنرانی، همچنین، به کارکردهای اساسیِ گفتمان غیرمستقیم آزاد در ادبیات داستانی اشاره کردیم و گفتیم که 1) گفتمان غیرمستقیم آزاد منجر به شکل­گیری نوعی فردیتِ گسسته در متن می­شود؛ 2) گفتمان غیرمستقیم آزاد نظام­های ارزشیِ متفاوتِ راوی و شخصیت را در هم می­آمیزد؛ 3) با استفاده از گفتمان غیرمستقیم آزاد، راوی/نویسنده هم می­تواند با شخصیتِ کانونی­ساز هم­دلی کند، هم می­تواند نگاهی کنایه­آمیز به شخصیت مورد نظر داشته باشد و او را سرزنش کند؛ و 4) حضور هم­زمانِ صداهای متفاوت در گفتمان غیرمستقیم آزاد باعث پیدایش ابهام و تکثر معنای متن می­شود.

در واپسین بخش سخنرانی، نقش شگرد گفتمان غیرمستقیم آزاد را با ذکر نمونه‌ایی از رمان لب بر تیغ تحلیل کردیم و نتیجۀ آن را به ساختار کلیِ روایت این رمان تعمیم دادیم. نتیجه­ای که از این تحلیل­ها گرفتیم این بود که کاربرد گفتمان غیرمستقیم آزاد موجب می­شود که گفتمان راوی و گفتمان شخصیتِ کانونی­ساز به طور هم­زمان در متن روایت حضور داشته باشند، بی آنکه یکی بر دیگری غالب باشد. در نتیجه، گفتمانِ روایت میان عینیت و ذهنیت نوسان پیدا می­کند. افزون بر این، گفتمان غیرمستقیم آزاد موجب چندصدایی شدنِ رمان می­شود، زیرا از طریق این سبکِ روایی شخصیت­های درگیر در آن همه این فرصت را پیدا می‌کنند که به­نحوی ابراز وجود کنند و صداشان را به گوش مخاطب برسانند. این چندصدایی­بودن، به نوبۀ خود، باعث افزایش توان معناییِ متن و چندلایه­شدن آن می­شود، زیرا خواننده می­تواند با صداها یا شخصیت­های مختلف هم­دلی کند و اثر را بر مبنای گفتمان­های گوناگونِ آنان تفسیر و بازتفسیر کند.

سرانجام، به­اختصار به مسئلۀ گفتمان غیرمستقیم آزاد در سینمای روایی پرداختیم و بحث خود را با طرح این پرسش به پایان بردیم که در اقتباس سینمایی این رمان چگونه می­توان ویژگی­های حاصل از گفتمان غیرمستقیم آزاد را، که ظاهراً شگردی منحصراً کلامی است، منعکس یا بازآفرینی کرد.



لینک ثابت

موضوع : آرشیو برنامه های سال 90 / لب بر تیغ




12 مهر 1391 16:22 | نویسنده : tehbookclub
صفحات سایت :
1 | 2 | 3 | 4